تابستون سال 93
سلام پسر عزیز دوردونم
مامان بدی شدم وبلاگتو اپ نمیکنم امروز اگه خدا بخواد میخوام واست مطلب بزارم
هرچی ازت تعریف کنم خیلی کمه ماشالله هرچه زمان میگذره بزرگتر با نمکتر وشیرین تر میشی
امسال ماه رمضون شکر خدا با اینکه هوا خیلی گرم بود تشنگی ادمو کلافه میکرد درعوض شما پسر خوبی بودی اصلا اذیتم نکردی تونستم کل یه ماه روزه باشم 
شب های قدر تو روستا مامان اینا همراه با حانیه ومحیا تا سحر بیدار بودی الهی مامان قربونت بشه
از روز عید فطر هم تعطیلات تابستونی مامان شروع شد روز عید فطر خونه بابا بزرگی بودیم فرداعید فطر صبح زود ساعت 4 صبح حرکت کردیم به سمت شمال خونه دایی اینا با اینکه تا منجیل ترافیک نبود ولی تو منجیل ترافیکی بود عجیب سه ساعت تو ترافیک بودیم خدا روشکر هوا خنک بود شما هم پسر خوبی بودی تا اینکه ساعت 2 رسیدیم خونه دایی اینا 
سه شب اونجا بودیم رفتیم دریای حاجی بکنده حسابی ابتنی کردی هوا هم عالی بود خوش گذشت خونه امیر محمد وحامد جون بعد هم با خاله ودای ولی ایناقرار گذاشتیم بریم به سمت اردبیل وسرعین
تو پست بعدی مسافرت به اردبیل


تابستون سال 93
